و من قصه شبانه ای را زمزمه میکردم
برگی پر از درد در سیاهی افتاد
و پیدا بود که قصه شب تا به ابد باقیست...

گم کرده راه کویر را می دید. کویر پیشانی اش بلند,آسمان از او بلندتر.
۱۵کیلومتر تا دیهوک,۱۰۰کیلومتر طبس وشاید فکری تا خدا.
چشم تا کار می کرد کویر بود و کویر.
شوره زار شب,خارهای خیره مانده تیرک های ایستاده.
همه از رفتن می گفتن.
دورها دوشتر,یک مرد. یک دل و دنیای سرد.
در دل شب چند چراغ روشن بود.
کو دل صافی,کو دل صافم.
دوباره عابر از پشت سر آمد و لبش نزدیک گوشم.
با صدای گرم و آرام:
نمنمک باید رفت.
خوب گوش میدهم:صدایی می آید
در رگهای هوا حکایت رقص اسمانی دو عاشق است

با سازی شبیه کمانچه
باد آن را پر طنین می کند
آیا کسی نظارگر بود در آن شب عجیب؟
تماشاگر رقص:
,خیالاتند
این رقص یادگاریست ابدی
دانلود کتاب pdf
دکتر شریعتی
ناگفته هایی از محمد و قرآن (۲۳ سه سال علی دشتی)
گلشن راز شیخ محمود شبستری
سهراب سپهری
کتابهای ادبی عرفانی
ابراهیم در کشاکش یک انتخاب دکتر علی شریعتی
نسبیت عام و خاص انیشتن
گلشن راز شیخ محمود شبستری
گزیده ای از اشعار نیما یوشیج
گلستان سعدی
آخرین نامه دکتر شریعتی حتما (تا آخر )بخونیدش
دیوان الکترونیکی حافظ با قابلیت جستجو و ...
دیوان الکترونیکی خیام با قابلیت جستجو و ...
بوف کور یکی از بهترین کتابهای صادق هدایت(سیال ذهن)
در حالتي که خدا وجود نداشته باشد يعني نقض عالم بعد از مرگ در اين حالت چه دليلي وجود دارد خوب باشيم وفادار باشيم بي قانوني نکنيم و غيره....
دروغ براي چه بد باشد.
?ـ خدا اگر وجود نداشته باشد.
?ـ خدا اگر وجود داشته باشد.
چرا اين دنيا رو درست کرد در حالي که مي تونه بفهمه سر وتهش چطوره؟
قبل از همه قبل از اينکه ما بوجود بياييم خودش تنها چه مي کرد بعد چه خواهد شد؟
چرا بعضي از آ دمها خوبند و بعضي بد آيا بي عدالتي نيست؟
برف تنهایی باریدست
صبح که بیدار گشتی خواهی دید که جاپایی به راه مانده بودست
یعنی او آمده بود در دل من!...
نم نمک باید رفت.
در پایین روی ادامه مطلب کلیک کنید